۱۳۹۳ بهمن ۱۳, دوشنبه

اولین رمان لکی

به گزارش لک پرس اولین رمان لکی ، به قلم محمد علی ابراهیمی منتشر خواهد شد. در همین رابطه مصاحبه ای با آقای ابراهیمی مده شده که به شرح زیر می باشد محمدعلی ابراهیمی متولد 1340 کرمانشاه ؛ کارشناس آمار و برنامه ریزی است و به تاریخ و ادبیات علاقه ی زیادی دارد. او تاکنون 36 عنوانِ تحقیقاتی در قالب مقاله؛ کتاب و نشریه تخصصی عمدتا در زمینه های آمار؛ جمعیت و جغرافیای طبیعی را تالیف؛ تدوین و منتشر نموده است و اخیراً منظومه ای را با نام "شیرین و فرهاد" سروده و منظومه ای نیز با نام "بهمن و فرامرز" را گردآوری و چاپ کرده است.

آقای ابراهیمی  به عنوان اولین پرسش بفرمائید چطور شد که به فکر سرودن شیرین و فرهاد افتادید؟
شاید یکی از دلایل معروفیت شیرین و فرهاد این است که مردم کرمانشاه این اثر را بومی و متعلق به خود می دانند و من هم چنین احساسی را دارم. بنده  قصد سرودن منظومه ای را داشتم که احساسات و خواسته های درونی خود را از آن طریق ابراز کنم. همین انگیزه باعث شد که این منظومه به این نام و به این شکل خلق شود.

تفاوت اثر شما با دیگر منظومه های سروده شده چیست؟
کسانی که منظومه های گوناگون را سروده اند تنها به دنبال این نبوده اند که شعری گفته و یا داستانی را برای مردم به صورت منظومه خلق کرده باشند، بلکه اهداف متفاوتی را دنبال کرده اند که از جمله مهمترین این اهداف حفظ، احیاء و گسترش فرهنگ است؛ بنده  هم تقریبا همین هدف را دنبال کرده ام. البته تفاوت کار من با دیگران به نوع زبان به کار گرفته شده در اثر بر می گردد. نوع گفتار، واژگان و بیان مردم جامعه در دوران مختلف به آرامی تغییر می کند، بنابراین شاعران گذشته با زبان رایج در دوره ی خود احساسات و خواسته هایشان را با مردم در میان گذاشته اند و من نیز در زمان حال با واژگان امروزی، تازه و نو احساسات و خواسته های خود را بیان کرده ام تا جامعه ای که در آن زندگی می کنم  متوجه منظور من بشود. پس در این میان تفاوت اساسی؛ زبان بیان مطلب است و گرنه هدف و چهارچوب اصلی یکی است.
"شیرین و فرهاد" تا چه اندازه در جذب مخاطب موفق عمل کرده است؟
 تاکنون ابزاری برای اندازه گیری میزان جذب مخاطب توسط یک مقاله یا یک کتاب در اختیار کسی نبوده، اما از روی میزان استقبالی که برای خرید یک اثر هست می توان گفت این اثر موفق بوده است یا نه، ولی درجه و اندازه آن را نمی توان با عدد مشخص کرد. البته استقبال مردم برای خرید کتاب هایم بیش از حدی بوده که خودم انتظار داشته ام و مخصوصاَ دکلمه "شیرین و فرهاد"، که ابتدا حدود دو هزار حلقه از آن تهیه شد و بلافاصله هم نایاب شد و به همین دلیل هزار حلقه دیگر نیز از روی آن تکثیر شد.
در کارهایتان تا چه اندازه از فولکلور و فرهنگ شفاهی بهره گرفته اید؟
داستان شیرین و فرهاد از سالیان دور ورد زبان مردم منطقه ما بوده است - البته با وجود رسانه های جدید همچون تلویزیون و ... این داستانها اندکی فراموش شده اند- من از همین فولکلور استفاده کردم و با زبانی تازه و امروزی آن را سرودم و بومی تر کردم. به عبارتی یک روایت جمع و جور تر از روایت موجود در بین مردم وجود دارد. البته برخی مقوله های اجتماعی را نیز وارد آن و به مخاطب عرضه کرده ام.
در بخش مرگ فرهاد با یک نگاه اتوپیایی و آرمانگرایانه رو به رو هستیم، در باره این نوع نگاه توضیح می دهید؟
انسان بدون امید زنده نمی ماند، آرمان هم در درون امیدها و آرزوهای افراد ظهور می کند و حضور می یابد. پس در کل جوامع بشری آرمانها و آرزوهایی هست، آرمان ها و آرزوهای جامعه خودم را در قالبی به نام "فرهاد" دمیده ام. این آرمان و آرزو را "شاپور" آنجا که ناامید و سرخورده شده و همه چیز خود را -که همان دوست گرامیش فرهاد است- از دست داده، بر زبان می آورد و آن دنیایی را که بشر امروز آرزو دارد را "شاپور" خطاب به "فرهاد" به زبان می آورد و در قالب ابیات و کلمات بیان می کند که خوشبختانه مورد توجه قرار گرفته است.
به نظر شما آیا برای باز آفرینی این روایت کهن دیر نشده است؟
 خیر؛ همانگونه که پیشتر عنوان شد شاعر هدف، خواسته و آرزوی خود و جامعه اش را در قالب شعر بیان می کند تا جامعه هم فرهنگ خود را حفظ کند و هم برای حفظ و ارتقاء آن بکوشد. کار و تلاش برای نگه داری وظیفه تمام افراد در تمام جوامع بشری است و در کلیه دوران زندگی او تکرار می شود و من هم آن را به روز کرده ام و با زبانی که جوانان و مردم امروز آشنا هستند آن را روایت کرده ام. البته فقط چهارچوب یکی است و من انتظار جامعه امروز را در قالب یک داستان قدیمی و به زبانی نو مطرح کرده ام و مطمئناً نه تنها امروز دیر نیست بلکه در آینده هم این کار تکرار می شود و این مسئله را در ابعاد دیگر هنری هم توسط افراد دیگران و به زبان تازه ای عرضه می شود.
برخی از منتقدان شما معتقدند نباید از رسم الخط کردی استفاده می کردید، ممکن است دلیل این مخالفت ها را توضیح دهید؟
 البته حروف استفاده شده همان حروف عربی و فارسی است که با توجه به وجود برخی صدا ها و حروف در این منظومه و کلا در زبان استفاده شده و عدم وجود این صداها و حروف در بین صداها و حروف فارسی؛ بنده از رسم الخط کردی استفاده کرده ام در این رسم الخط با تغییراتی در حروف فارسی صداها و حروف مورد نیاز ایجاد شده و این دلیل استفاده بنده و دیگران از رسم الخطی است که به کردی معروف شده است. در غیر اینصورت نمی شود که تمام صداها و حروف موجود در زبان ما را نوشت.
در مجموع فضا را برای کارهای لکی و ادبیات لکی چگونه می بینید؟
خوشبختانه ما دارای آثار خطی و دستنویس های زیادی هستیم که سابقه چند صد ساله دارند و این نشان از وجود پتانسیل های زیادی در زمینه ادبیات مکتوب است. از طرفی علاقمندان زیادی هم مایل به انجام کار هستند و در این زمینه کار می کنند. پس هم ابزار فراهم است و هم نیروی ماهر و متقاضی مصرف (خواننده)، این ها خود به خود فضا را فراهم خواهند کرد، تا این ادبیات بسط و گسترش پیدا کند. امیدوارم عزیزانی که قدم در این راه نهاده اند بدون حاشیه رسالت خود را انجام دهند.
گفته می شود که اولین رمان "لکی" را نیز شما نوشته اید؟
درسته، در مطبوعات هم چند باری این مطلب اعلام شده است. بنده رمانی با عنوان «شاشا و ریحان» نوشته ام که مدت زیادیست آماده چاپ است، اما واقعاً دوست دارم حالا که قرار است اولین باشد بهترین نیز باشد چون به عنوان پایه و اساس مورد استفاده قرار خواهد گرفت پس باید کمترین ایراد را داشته باشد لذا منتظر بررسی چندباره هستم که این امر محقق شود.
چه کارهای دیگری در دست اقدام دارید؟
یکی از دیگر کارهایی که انجام شده، گردآوری و چاپ کتاب "بهمن و فرامرز" اثر شاعر بزرگوار نوشاد بله فایی است که بخشی از شاهنامه است. منابع بکر و پر مایه ای در اطراف ما وجود دارد که جا دارد سالها برای شناخت و معرفی آنها کار شود در هر عرصه ای که نگاه کنیم کاری آنچنان نشده است. چه موسیقی؛ چه ادبیات خصوصا ادبیات حماسی و چه مقوله های دیگر پس در همه این زمینه ها کار برای انجام هست.
چطور شد که سراغ ادبیات حماسی رفتید؟
ادبیات و شعر در زبان لکی ابتدا با اشعار حماسی شکل گرفت. اولین اشعار و دیوان هایی که خطی هستند یا دستنوشته هایی که این طرف و آن طرف یافت می شود اکثراً حماسی و رزمی هستند. حتی "مور" که اساس موسیقی لکی است با اشعار حماسی شکل گرفته است. بنابراین من که به شعر علاقه مندم طبیعی است که اول با این فضا آشنا شوم و جدای از این آشنایی همانطور که در ابتدا نیز گفتم به تاریخ و ادبیات علاقه مندم و از کودکی شنونده ادبیات حماسی بوده ام. 
و سخن آخر
ما مردم این منطقه از کشور  دارای ادبیات و فرهنگی غنی هستیم، که ریشه در تاریخی بس عظیم دارد اما متاسفانه در جمع آوری و نیز بررسی علمی و تحلیلی آن کم کاری های زیادی شده است که این امر در بخش لک نشین به وضوح قابل مشاهده است و در اکثر زمینه ها مخصوصاً در مقوله فرهنگ کمتر کار شده است یا اینکه اصلاً کار نشده است، پس باید کسانی که دلسوز فرهنگ و ادبیات و ... این منطقه هستند بیشتر کار کنند و پتانسیل های فراوانی را که داریم با تحقیق و کاوش و بررسی، نهایتا چاپ و منتشر کرده و در اختیار مردم قرار بدهند تا این فرهنگ و ادبیات به همه معرفی شود.
گفتگو: شهرام میرزایی

بینش حقوقی قوم لک

فرزاد حاتم زاده (هفته نامه سیمره):
* اَمُنَتَ مَنه خاک، خاک خیانت نِمَه کی. یعنی: امانت را به خاک می‌سپارند خاک خیانت نمی‌کنند.
اِنَّ اللَه یَأمُرُکُم أَن تُؤَدوُا الأَماناتِ إِلی أَهلَها(نساء /۸).
همانا خداوند امر کرده است که امانات به صاحبان‌شان برگردد.
ماده‌ی ۶۱۹ قانون مدنی: « امین باید عین مالی را که دریافت کرده است برگرداند.»

* ضرد اَر هر جای نوا بگرینی نفه. یعنی: جلو پیشرفت ضرر را هر جا بگیری منفعت است.
* ضرد چینیر دو جا گِل بارا. یعنی: ضرر به نصف آن رسیدی برگرد.
کاربرد: در نکوهش و تقبیح ضرر که امری منفور و مذموم است به کار گیرند.
قواعد فقهی
۱٫ اَلضَّررُ مَنفیٌ: ضرر یابد نفی شود.
۲٫ اَلضَّررُ یُدفَعُ بِقَدرِ الاِمکانِ: ضرر را به قدر امکان باید دفع کرد.
۳٫ لاضَرَر و لا ضِرارَ فِی الاِسلامِ. زیان و زیان رساندن در اسلام وجود ندارد.
ماده ۵۹۵ قانون مدنی: «هرگاه تقسیم متضمن افتادن تمام مال مشترک یا حصّه یک یا چند نفر شرکا از مالیت باشد تقسیم ممنوع است اگرچه شرکا تراضی نمایند.»
* کَریه مان کِردَ، روین. یعنی: کره را به روغن تبدیل کردیم.
نظیر:
چه خواجه علی، چه علی خواجه
کاربرد: هنگامی گویند که عملی انجام گیرد که آثار و نتیجه ای غیر از همان آثار اولیه بر آن  مترتب نباشد و به اصطلاح نتیجه برگشتن به خانه اول باشد.
نظیر:
کی توان کرد ظرف پر را پر . «سنایی»
قاعده این است که: تحصیل حاصل محال است.
ما پی تحصیل یار و یار در دل بوده است        حاصل تحصیل ما تحصیل حاصل بوده است  «شبستری»
بود در ذات حق اندیشه باطل                 محال محض دان تحصیل حاصل               «شبستری»
مصداق این قاعده پرداختن هزینه‌ی دادرسی از طرف دولت در دعاوی است که آن را مصداق «تحصیل حاصل» دانسته‌اند؛ زیرا هزینه‌های دادرسی باز به خزانه‌ی دولت برمی‌گردد.
* اول بِراریت ثابت کَه بعد ادا ارث بِکه. یعنی: اول برادریت را ثابت کن بعد ادعای ارث بکن.
کاربرد: در موردی به کار برند که هیچ رابطه قانونی و شرعی بین مدعی و مورد حق نباشد ولی وی ادعای ذیحق بودن نماید.
ماده‌ی ۸۶۱ قانون مدنی: موجب ارث دو امر است: نسب و سبب. از موجبات ارث اثبات نسب و سبب است.
* کس ارسرقور باوه وژ فاتیه وه پتی نِمی. یعنی: هیچ کس بر سر قبر پدر خود مجانی فاتحه نمی‌فرستد.
کاربرد: جهت اصلاح این تصور اشتباه است که طرف مقابل فکر می‌کند عمل یا چیزی که شخص داده بدون عوض و از باب تبرع است.
نظیر: اسب حضرت عباس هم کاه وجو می‌خواهد.
قاعده این است که: ظاهر عدم تبرع است.
ماده‌ی ۲۶۵ قانون مدنی: «هرکس مالی به دیگری بدهد ظاهر در عدم تبرع است، بنابراین اگر کسی چیزی به دیگری بدهد بدون این که مقروض آن چیز باشد می‌تواند استرداد کند.»
ماده‌ی ۳۳۶ قانون مدنی: هرگاه کسی برحسب امر دیگری اقدام به عملی نماید که عرفاً برای آن عمل اجرتی بوده یا آن شخص عادتاً مهیای آن عمل باشد عامل مستحق اجرت عمل خود خواهد بود مگر معلوم شود که قصد تبرع داشته است.»
* وژمه وژم کرد، خاصمه وژم کرد: خودم بر خودم کردم، خوب کاری برخود روا داشتم.
وَ دَس وُژِم آگر نیامَه قِژ وِژم. یعنی: با دست خودم آتش بر موهای خودم زدم.
کاربرد: در پذیرش و تسلیم به نتایج زیانبار ناشی از عمل خود به کار می‌رود.
نظیر: خودکرده را تدبیر نیست. آتش به دست خویش بر ریش خویش زد.
خودم کردم که لعنت بر خودم باد. چه سازیم درمان خود کرده را.
اگر پرینان است خود رشته‌ای
وگربار خار است خود کِشته‌ای
از ماست که بر ماست.
شنیدم که می‌گفت و خوش می‌گریست            که ای نفس خودکرده را چاره نیست «سعدی»
قاعده این است که: «مَن اَقدَمَ عَلی نَفسِه فَهُو مُلزَم بِه»
کسی که برعلیه خود عملی انجام دهد خود مأخوذ به آن است.
در خیار تأخیر ثمن مستند به ماده ۴۰۵ قانون مدنی: «اگر مشتری ثمن را حاضر کرد که بدهد و بایع از اخذ آن امتناع نمود خیار فسخ نخواهد داشت.»
* میرات هُمسا وه هُمسا مَرَسی. یعنی: میراث همسایه به همسایه می‌رسد.
کاربرد: در تبیین حسن هم جواری به کار می‌رود.
از پیامبر اکرم (ص) نقل است که فرمودند: حضرت جبرئیل (ع) مراد وصیت کرد در حق همسایه تا حدی که گمان کردم میراث به او می‌رسد. در بین قوم لک احترام به همسایه جایگاه ویژه‌ای دارد به طوری که هرگونه بی‌احترامی به همسایه توهین به خود شخصی تلقی می‌گردد. وجود نهاد «هم شفیه» به شرحی که گذشت حکایت از این امر دارد.
* مال گن ریش صوو. یعنی: مال بد بیخ ریش صاحبش.
کاربرد: در جای به کار می‌رود که به کالای فروشنده عیب و ایراد بگیرند و او حاضر به پس گرفتن است و در مقابل ایرادات خریدار این مثل را به کار می‌برد. این مثل می‌تواند اشاره‌ای به حق فسخ در خیار عیب باشد.
* هر که خرویزه هواردی باد پا لرزیژ بنشیتی. یعنی: هر کس خربزه بخورد باید پای لرزش هم بنشیند.
کاربرد: در جای به کار می‌رود که کسی منافع چیزی را می‌خواهد اما حاضر به پرداخت غرامات و خسارات ناشی از آن نیست.
قواعد فقهی:
۱٫ اَلغُرم بِالغُنُم. غرامت بر غنیمت برنده است.
۲٫ اَلنَّقمَهُ بِقَدِرِ النِعمَه:  نقمت به قدر نعمت است.
۳٫ مَن لَهُ اَلغُنمَ فَعَلیهِ الغُرم. هر کسی سود چیزی را می‌برد باید زیان‌های آن را نیز تحمل کند.
ماده‌ی ۶۳۳ قانون مدنی: «امانتگذار باید مخارجی را که امانتدار برای حفظ مال ودیعه کرده است به او بدهد.» ماده‌ی ۶۳۴ قانون مدنی: «هرگاه مال مستلزم مخارجی باشد به عهده امانتگذار است».
ماده‌ی ۶۴۶ قانون مدنی: «مخارج لازمه برای انتفاع از مال عاریه بر عهده مستعیر است».
مفاد قاعده‌ی مذکور تا حدودی با نظریه‌ی خطر «ریسک» شباهت دارد. مطابق نظریه مذکور هر کس دست به کاری بزند که ضرری از آن به غیر وارد شود مطلقا ضامن است چون منافع را می‌برد باید خسارت ناشی از آن را نیز تحمل کند.
* مال اَر مال دری، گیان که اَر گیان نیری. یعنی: مال بر مال فزونی دارد، جان که بر جان فزونی ندارد.
کاربرد: جایی که کسی مال خود را به رخ دیگران می‌کشد و به واسطه فزونی مالش فکر می‌کند که به اصطلاح خونش از دیگران رنگین‌تر است، دیگران در اعتراض به او این مثل را به کار می‌برند.
رواج این مثل در بین این قوم بیانگر اعتقاد عمیق آن‌ها به کرامت انسانی و حق حیات که از حقوق ذاتی، یکسان و انتقال ناپذیر انسان‌هاست که هم‌اکنون پایه صلح، آزادی و عدالت را در جهان تشکیل می‌دهد.
* بِرایمان برای مامله مان جیای. یعنی: برادریمان سر جایش باقی است ولی در معامله جدای از هم دیگریم.
کاربرد: برای توجیه در پرهیز از رودروایسی در معامله است.
نظیر: حساب حساب است، کاکا برادر. برادریمان سر جایش بزغاله یکی صد صنار.
همانند: تُعاشِروا کَالاِخوان، تُعاملوا کالاَجانب: مثل برادر با هم‌دیگر معاشرت داشته باشید و مثل بیگانه معامله کنید. «حدیث نبوی»
این مثل اشاره‌ای است به اصل هوشیاری و چانه‌زنی در معاملات بازرگانی و برخلاف قراردادهای بیمه‌ای است که اصل حُسن نیت Utomost Good faith بر آن‌ها حاکم است.
* هر کی تنیا بچو وَ قاضی راضیَ مایا. یعنی: هر کس تنها به قاضی رود راضی برمی‌گردد.
کاربرد: هنگامی به کار می‌رود که کسی به تنهایی و یک طرفه به نزد داور و قاضی می‌رود و پیروز میدان می‌شود.
نظیر: شاد باشد هر که سوی داوران تنها شود.
در تاریکی رقصیدن (to dance it he dark)
هر آن کس کو رود تنها به قاضی
ز قاضی خرم آید گشته راضی «عطار»
به فیروزی خود دلاور شده است
همانا که تنها به داور شده است «نظامی»
این مثل ناظر به «اصل تناظر» در آیین دادرسی است. این اصل ترجمه‌ی contradictor در زبان فرانسه است.
حق به من گفته است هان ای دادور                           مشنو از خصمی تو بی خصم دگر
تا نیاید هر دو خصم اندر«حضور»                                             حق نیاید پیش حاکم در ظهور
خضم تنها گر برآورد صد نفیر                                           هان و هان بی‌خصم قول او مگیر «مولوی»
واژه‌ی «حضور» که مولوی به کار برده بهتر این اصل مهم دادرسی را تبیین می‌کند. حرمت نداشتن اصل حضور به گونه‌ای نهلیسم حقوقی می‌انجامد. نامی که بر وضعیت حقوق روسیه پس از انقلاب ۱۹۱۷ نهاده‌اند. ویژگی‌های این نهلیسم عبارت بود از: زاید تلقی شدن حقوق، فقدان قاعده حقوقی مشخص، ترجیح رسیدگی‌های اداری – سیاسی بر رسیدگی مبتنی بر آیین دادرسی در دادگاه (جعفری تبار، ۱۳۸۸، ۱۱۷)
* وا حال خوینی شوو باتیه مله را. یعنی: وای بر خونی که یک شب از میان آن بگذرد.
کاربرد: در موقعی گویند که در رسیدگی به امری مهم و حیاتی تعلل و قصور ورزند. این مثل بیانگر یکی از اصول مهم آیین دادرسی کیفری تحت عنوان «اصل سرعت» است که مدلول آن را در ماده ۴۰ قانون آئین دادرسی کیفری چنین می‌خوانیم: دادرسان و قضات تحقیق مکلف‌اند اقدامات فوری برای رسیدگی از امحای آثار و علایم جرم به عمل آورده و در تحصیل و جمع آوری اسباب و دلایل جرم به هیچ وجه نباید تأخیر نمایند.»
مجازات گناهکار یا تعقیب و دستگیری او باید به موقع انجام شود. تأخیر در آن معمولاً موجب می‌شود عدالت درست اجرا نشود.
* ریش اِ گرو نیاین. یعنی: محاسن و ریش را گرو و ضامن قرار دادن.
کاربرد: ریش سمبل اعتبار، حیثیت و شرف است.
ریش گرو گذاشتن در میان قوم لک یکی از اقسام تأمین است. این رسم توسط قانونگذار مورد حمایت قرار گرفته است. بند ۱ ماده‌ی ۱۳۲ قانون آیین دادرسی کیفری ۱۳۷۸ التزام به حضور با قول شرف را یکی از اقسام قرار تأمین ذکر کرده است.
* مه راضی تو راضی، گور پدر قاضی. یعنی: من راضی تو راضی گور پدر قاضی.
کاربرد: طرفین اختلاف در محترم شمردن اراده ی خود در حل منازعات بدان تمسک می‌جویند. این مثل ردپایی از ایده‌ی«عدالت ترمیمی» و مدیریت کردن اختلافات خود و عدم مداخله بیش از حد دولت در منازعات بین طرفین است.
مقاله «اختلاف به مثابه دارایی» نیل کریستی بنیان عدالت ترمیمی را پایه‌ریزی می‌کند. مفهوم و مسأله عدالت در امور کیفری دچار سرنوشت پیچیده‌ای شده است. در حالی که در نیمه‌ی دوم قرن هفدهم میلادی تلاش تئوریک برای سپردن عدالت کیفری به دست دولت با مخاطرات عمده‌ای روبه‌رو بوده است، اکنون از نیمه‌ی دوم قرن بیستم کوشش‌های بسیاری از باز پس گیری آن از دولت صورت می‌پذیرد. از دهه‌ی هفتاد قرن گذشته تاکنون شاهد تلاش‌های مجدانه نظریه پردازان و عملگرایان برای بازپس‌گیری سرزمینی‌های از دست رفته عدالت کیفری و اعاده‌ی آن به صاحبان و ذی نفعان اصلی می‌باشیم.
تأکید نیل کریستی بر ضرورت احیای روابط میان فردی، انتخاب فرایند «گفت و گو» برای شناخت و درک اختلاف‌ها، پرهیز از حرفه‌ای‌گری در فهم و اجرای عدالت در امور کیفری، ضرورت مشارکت بزه دیدگان، بزهکاران و اعضای جامعه‌ی محلی در حل و فصل اختلاف (جرم)، تلاش برای جبران خسارات و ضرر و زیان بزه دیده و به رسمیت شناختن اختلاف‌ها به عنوان یک سوخت و منبع تغذیه اجتماعی، بنیانی از اندیشه‌هایی را پی‌ ریخته است که در اندک مدتی تحت عنوان عدالت ترمیمی مطرح شده است. الغاگرایی و تلقی کردن طرفین دعوا به عنوان، «سهامداران اصلی عدالت» برآیند گذر از عدالت «سزادهنده» به عدالت ترمیمی است.
* کارباد بینه دَس کار بِلیا. یعنی: کار را باید به کاردان سپرد.
کاربرد: در رعایت تخصص به کار می رود.
نظیر: هر کسی را بهر کاری ساختند.
این مثل حکایت از اصل «خویشکاری» دارد. خویشکاری عدالت است و مبنای تفکیک قوا و رعایت صلاحیت در محاکم است.
* نان اگرد کور بَرخدا ماوین که. یعنی: نان را با کور بخور و خداوند را معاون او قرار بده .
نظیر: کلاو وژت بکه قاضی. یعنی: کلاه خودت را قاضی کن.
کاربرد: در رعایت عدالت به کار رود.
این مثل تجلیگاه قاعده طلایی «نُصح» است. یعنی: آن چه را برای خود می‌پسندی برای دیگران  نیز بپسند و آن چه را برای خود نمی‌پسندی برای دیگران نیز مپسند.
یاد دارم ز پیر دانشمند
تو هم از من به یاد دار این پند
هرچه بر نفس خویش نپسندی                                  نیز بر نفس دیگران  مپسند «سعدی»
آن چه نپسندی به خود ای شیخ دین                                               چو پسندی با برادر ای امین «مولوی»
هر آن چیز کانت نیامد پسند                             تن دوست و دشمن بدان در مبند  «فردوسی»
همان خواه بیگانه و خویش را                                    که خواهی روان و تن خویش را «اسدی»
نظیر:  اَحبَبَ لِلنّاسِ ماتَحَب لِنَفسِک. دوست بدار برای مردم آن چه را برای خودت دوست داری. «حدیث نبوی»
ابدء بنفسک: از خودت آغاز کن. .
چنین است که کانت می گوید: «براساس اصلی عمل کنید که بخواهد آن اصل به قانونی عام و جهان شمول تبدیل گردد».
امیر سخن و امیرمؤمنان حضرت علی(ع) چه حکیمانه می‌فرماید: «یا بنی اجعل نفسک میزاناً فیما بینک و بین غیرک…» «نهج البلاغه»
* دیوار حاشا بِلنَ. دیوار حاشا بلند است.
انکار به منزله حصار یا سپر محکمی است که شخص در پناه آن محفوظ می‌ماند، مطلبی را به گردن کسی که منکر صرف است ثابت نمودن مشکل و دشوار است.
قاعده این است: «نافی را نفی کافی است»
* دز نگرفته پادشایه. یعنی: دزد نگرفته پادشاه (سالار) است.
کاربرد: جایی که کسی دلیل مقتضی برعلیه مظنون ندارد اگرچه در عالم ثبوت ادعای او درست باشد ولی نمی‌تواند در عالم اثبات دلیل محکم ارائه دهد.
این مثل بیانگر اصل «قانونمندی اتهامات» است؛ قاعده Habeas corpous به معنای «وجودت از بلایا مصون باشد» در حقوق جزا به رعایت اصل قانونی بودن یا قانونمندی اتهام تعبیر شده  است، براساس این قاعده متهم حق دارد بدون هیچ محدودیتی، نسبت به بازداشت خود و یا غیرقانونی بودن آن به دادگاه شکایت کند و آزادی خود را خواستار شود. قانون «ها به آس کورپوس» در سال ۱۶۷۹ در زمان شارل دوم مورد تصویب قرار گرفت.
* ناویه نوش، دیه بپوش. یعنی: ندیده نگو، دیده را بپوش.
کاربرد: صفت ستار العیوبی راتوصیه می‌کند.
این مثل جلوه‌ای است از سیاست کیفری ستر و عفاف در اسلام کما این که در داستان ماعز ابن مالک که نزد پیغمبر اقرار به زنا کرد، پیغمر عظیم الشأن اسلام سعی بر سرپوش نهادن و انصراف مقّر داشت. این مثل اشاره‌ای به اصل برائت نیز دارد.
* وه رُوا وتان کی شادته؟ وِت: دمم. یعنی: به روباه گفتند شاهدت کیست؟ گفت: دمم.
کاربرد: باور عامه بر این است که در معاملات و منازعات گواه و شاهد خودی چندان اعتبار ندارد. کنایه از شخصی که در اثبات دعوی خود کسی را که در آن دعوی شریک و ذینفع  است یا یکی  از اقوام یا دوستان صمیمی خود را شاهد قرار دهد.
تو دعوا کنی و هم تو باشی گواه                               چنین مرد دانش ندارد روا  «فردوسی»
این مثل اشاره به «جرح گواه» دارد و آن عبارت است از: فقدان یکی از شرایطی که قانون برای شاهد مقرر کرده است و از ناحیه طرفین دعوا صورت می‌گیرد.
* تا روا گِست قواله باری پوسونه مل آور دیر. یعنی تا روباه خواست قباله (نوعی سند) بیاورد پوست  از سرش کندند.
کاربرد: در مقام روا داشتن ستم قضایی و تعجیل در مجازات و عدم توجه به ادله به کار می‌رود. این مثل جلوه ای است از تأکید بر قانونی بودن مجازات.
اصل ۳۶ قانون اساسی مقرر می‌دارد: «حکم به مجازات و اجرای آن باید تنها از طریق دادگاه صالح وبه موجب قانون باشد».
* اول بچش بعد بوش بی خوایه. یعنی: اول بچش بعد بگو بی‌نمک است.
کاربرد: هشداری است در جهت امساک از پیش‌داوری و شتاب‌زدگی در قضاوت متأسفانه آثار این پیش‌داوری به نحو مشهودی در سلوک رفتاری اکثر ما نمایان است به طوری که قبل از چشیدن غذا دست به نمک شده و آن را آغشته به نمک می‌کنیم و این یکی از علایم پیش‌داوری ساختاری در قضاوت افراد است.
* مَلَه گلا خوشه. یعنی: پرندگان وحشی همراه گروه خود ارج و منزلت دارند.
کاربرد: جهت هشدار دادن از تک روی در اجتماع به کار می‌رود.
این مثل ردپایی است از گرایش به سوسیالیسم و تعاون اجتماعی در بین این قوم و پرهیز ار فردگرایی و تک‌روی در زندگی اجتماعی. آثار این روحیه جمع‌گرایی در تمام سطوح زندگی این قوم هویدا است. ضرب‌المثل «مال برا بَر آنویه»: مال برادر تقسیم نشده و مشاع در استفاده است؛ بیانگر روحیه‌ی این قوم در گرایش به نظام اشتراکی اقتصادی و مالی است.
* مال بَریا و برا وژ شکَ َمَکی. یعنی: مال‌باخته حتا به برادر خود شک می‌کند.
کاربرد: در جایی به کار می‌رود که کسی مورد ظن مال‌باخته قرار گرفته و به این امر اعتراض دارد و اکثراً با این مثل سعی در قانع کردن او در دادن حق دادخواهی به مال‌باخته دارند. تدقیق در این مثل حق دادخواهی را برای افراد به رسمیت می‌شناسد.
در این راستا در اصل ۳۶ قانون اساسی می‌خوانیم: «دادخواهی حق مسلم هر فرد است و هر کس می‌تواند به منظور دادخواهی به دادگاه‌های صالح رجوع نماید، همه‌ی افراد ملت حق دارند این‌گونه دادگاه‌ها در دسترس داشته باشند و هیچ‌کس را نمی‌توان از دادگاهی که به موجب قانون حق مراجعه به آن را دارد منع کرد.»
* کل گیاه سریه ریشی من. یعنی: همه‌ی گیاهان روئیده بر سر یک ریشه‌ایم.
* کل  لکیم برا یکیم. یعنی: همه لک هستم و برادر یک دیگریم.
کاربرد: در مقام تأکید بر وحدت و همبستگی وجودی و اجتماعی به کار می‌رود.
نظیر:
بنی آدم اعضای یک دیگرند                   که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار                                دگر عضو را نماند قرار  «سعدی»
محتوای این مثل تداعی تفکر نظام رواقی در نیمه‌ی دوم قرن چهارم پیش از میلاد به رهبری زنون است. به دیده‌ی آنان، همه‌ی افراد انسانی فرزندان جهان و برادر هم‌دیگرند.
* عیسی و  دینی موسی و  دینی. یعنی: عیسی به دین خود موسی به دین خود.
کاربرد: در مقام احترام به عقیده‌ی دیگران به کار می‌رود.
لَکُم دینَکُم وَلیَ دین(۶/کافرون): دین شما برای شما و دین من برای من.
این مثل بیانگر پذیرش «پلورالیسم» یعنی ثکثرگرایی است. ضرب المثل «ای پنج کِلِکَ چیو یک نِین». یعنی: این پنج انگشت مثل هم نیستند حکایت از پذیرش نظام کثرت دارد.
* وختی تنگته و شوی دات بوش عمو. یعنی: وقتی در مضیقه و تنگنایی شوهر مادرت را عمو صدا کن.
کاربرد: در موقع ضرورت و ناچاری به کار برند.
نظیر:
- در مانده کند کارها از اضطرار خویش.
- در تنگنای قافیه خورشید خر شود.
- به ناپدری زورت نمی‌رسد بگو حاج عمو.
- از روی لاعلاجی به گربه می‌گوید خانم باجی .
از برای مصلحت مرد حکیم                   دم خر را بوسه زد خواندش کریم «مولوی»
چون دفع خمار جز به می‌نتوان کرد
در ده قدحی که الضرورت تبیح «جامی»
قاعده‌ی فقهی:
اَلضَّروراتُ تُبیحُ المَحظُوراتِ.  ضرورت‌ها و ناچاری‌ها ناروا ها را روایی بخشد.
Necessity knows nolaw
سنت آگوستین می‌گوید: نیاز یا ضرورت قانون نمی‌شناسد.
نیاز دیوار آهنی را فرو می‌ریزد.
* خوین ناحق آنمه شاره ری. یعنی: خون ناحق پنهان نمی‌ماند.
کاربرد: در حرمت خون و این که ریختن خون بی‌گناه نهایتاً آشکار و قاتل به مجازات می‌رسد؛ به کار می‌رود.
نظیر:
خون ناحق نخسبد.
آن که کشتستم پی مادون من                                 می‌نداند که نخسبد خون من
خون نخسبد در فتد در هر دلی                               میل جستجو و کشف مشکلی  «مولوی»
* دس خیر بی تی. دست خیرش را بده.
کاربرد: در معاملات بین این قوم از تشریفات عقد بیع و خرید و فروش است که بعد از پایان معامله، طرفین به هم‌دیگر دست می‌دهند و «خیر ببینی» را به هم دیگر می‌گویند و بدین وسیله «قصد و رضای» واقعی خود را بیان و اراده انشایی volontedeclaree اعلام می‌گردد.
*حق آو گل داشتن. یعنی: حق آب و گل داشتن.
کاربرد: باور این قوم بر این است که اگر کسی مدت مدیدی بر روی زمین کار کند بین آن شخص و زمین علقه‌ی ضعیفی از مالکیت ایجاد می‌گردد به طوری که اگر آن شخص درصدد خرید آن ملک برآید خود را مستحق تخفیف در قیمت از ناحیه‌ی فروشنده می‌داند و در مقام محاجه می‌گوید: ما این‌جا حق آب و گل داریم.
فهرست منابع:
۱٫پاتریک، پیترفیتس (۱۳۸۲)، اسطوره شناسی حقوق نوین، ترجمه‌ی محمدعلی نوری، چاپ اول، نشر کتاب‌خانه‌ی گنج دانش؛
۲٫جعفری تبار، دکتر حسن، (۱۳۸۸)، فلسفه‌ی تفسیری حقوق، چاپ اول، ناشر شرکت سهامی انتشار؛‌
۳٫حیاتی، دکتر علی عباس، (۱۳۸۹)، مقدمه‌ی علم حقوق، چاپ سوم، انتشارات میزان؛
۴٫رولان، نوربر(۱۳۸۵۲). انسان‌شناسی حقوقی، ترجمه‌ی امیرنیک پی، چاپ اول، انتشارات جنگل؛
۵٫علی‌زاده، دکتر عبدالرضا (۱۳۸۷)، مبانی رویکرد اجتماعی به حقوق، چاپ اول، انتشارات سمت؛
۶٫کاتوزیان، دکتر ناصر (۱۳۸۵۲). فلسفه حقوق، جلد  اول، چاپ چهارم، ناشر شرکت سهامی انتشار؛
۷٫لوی. برول، هانری (۱۳۸۵)، جامعه‌شناسی حقوق، ترجمه‌ی ابوالفضل قاضی «شریعت پناهی»، چاپ هفتم، انتشارات یزدان؛
۸٫ میرمحمد صادقی، دکترحسین(۱۳۸۸)، مقاله‌ی پلورالیسم حقوقی، مجله‌ی تخصصی دانشگاه علوم اسلامی رضوی، شماره ۱۲



«لک»ها و لزوم شکل‌گیری یک هویت مستقل موسیقایی

بهزاد خالوندی (سیمره): آهنگ‌هایی مانند «بزران بزران»، «هناسی»، «زنگ زنگ»، «سوزه سوزه»، «بورن بورن سیر کنی»، «مریم مریم»، «اری بالا برز»، «کچکله شیرازی»، «کلنجه زرد»، «ای دوس ار هاتی»، «لرزان لرزانه»، «دسکم بگر» و … مجموعه‌ای بی‌مانند و گران‌بها از آثار معروف و پرطرفداری هستند که با گویش لکی توسط خوانندگان بزرگی مانند «رضا سقایی»، «فرج علی‌پور»، «علی‌رضا نادری»، «بهمن اسکینی» و «ایرج رحمان‌پور» به زیبایی هرچه تمام‌تر اجرا شده‌اند. اما اغلب این قطعات بیش از آن‌که به نام گویش شعری خویش (لکی) در میان عامه معروف شده باشند بیش‌تر به عنوان کارهایی از موسیقی لری شناخته می‌شوند.

این‌ها نشانگر این است که «لکی» با وجود پتانسیل‌های زیادی که دارد هنوز نتوانسته در عرصه‌ی موسیقی هویت مستقلی را برای خویش تعریف کند و کارهای موسیقایی خویش را با عنوان اختصاصی خود (لکی) به جامعه پیرامونی‌اش بشناساند. دلیل این موضوع را باید در مسایل مختلفی در عرصه‌ی موسیقی دانست که همگی دست به دست هم داده‌اند تا این آثار با هویت موسیقایی لکی در ایران شناخته نشوند.
گویش «لکی» در حوزه‌ی ترانه توانسته تا حدودی به عرض اندام بپردازد و ما شاهد اجرای کارهای موسیقایی درخشان کلاسیک و جدیدی با بهره‌گیری از اشعار لکی بوده‌ایم. فراموش نکنیم که «گویش لکی» (در کنار «گویش هورامی») از غنی‌ترین، بکرترین و قدیمی‌ترین گویش‌های منطقه‌ی زاگرس محسوب می‌شود که به دلیل قابلیت‌های بسیار بالای آن حتا برخی زبان‌شناسان از آن به عنوان یک زبان یاد می‌کنند. بی‌گمان آثار منظومی که بر اساس چنین گویش توانمندی سروده می‌شوند نیز دارای ویژگی‌های بسیار درخشانی خواهند بود و اگر شاعر توانمند باشد می‌تواند ترانه‌هایی بالاتر از سطح متوسط خلق کند. اما برای شکل گرفتن یک موسیقی با یک هویت «قومی» و یا «زبانی» می‌بایست در کنار شعر «ترانه» ما شاهد شکل‌گیری یک سبک موسیقایی (یا حداقل یک لهجه‌ی موسیقایی) متمایز و ویژه نیز باشیم.
کارهایی مانند «بزران بزران»، «سوزه سوزه»، «دسکم بگر»، «مریم مریم»، «لرزان لرزانه»، «کلنجه زرد» و … که از آن یاد کردیم به این دلیل به عنوان «لری» در میان مردم جا‌‌ افتاده‌اند که در چهارچوب موسیقی لرستان و لهجه‌ی موسیقایی آن منطقه تنظیم و اجرا شده‌اند.
زنده‌یاد رضا سقایی هنرمند بی‌همتای لر در زمان فعالیت هنری خویش توانست موسیقی خطه‌ی لرستان را با صدای آسمانی خود به تمامی ایرانیان معرفی کند و همگان را با موسیقی زیبای این منطقه آشنا کند. از آن زمان تاکنون تمامی کارهایی که در آن سبک و لهجه‌ی موسیقایی و به‌خصوص با محوریت کمانچه با لهجه‌ی لری نواخته و اجرا می‌شوند همگی با عنوان کارهای لری شناخته می‌شوند.
این موضوع نشانگر این است که کلام به تنهایی توانایی ایجاد یک موسیقی مختص به یک منطقه را ندارد. در عالم موسیقی همیشه آهنگ‌ساز صاحب اصلی اثر قلمداد می‌شود. حتا کسانی که با بهره‌گیری از موسیقی دیگر مناطق به خلق آثاری دست می‌زنند، باز نمی‌توانند اثر پدید آمده را بومی قلمداد کنند. نمونه‌ی آن قطعات اجرا شده در قالب موسیقی جاز، پاپ و یا رپ است که به‌وفور و با کلام‌های فارسی، کردی، لری و حتا لکی در ایران اجرا شده‌اند و آخرالامر همگی در چهارچوب همان موسیقی مادر قرار داده می‌شوند. البته در حوزه‌ی موسیقی، لک‌ها دستشان خالی نیست و آن‌ها صاحب یک آواز موسیقایی باستانی به نام «مور» هستند. با وجود این که «مور» در دیگر مناطق زاگرس نیز به شکل‌های مختلف متداول است ولی باز این لک‌ها هستند که با اجرای استادانه «مور» این موسیقی را به نام خود ثبت کرده‌اند. حتا کارهایی که با بهره‌گیری از موسیقی «مور» صورت می‌گیرد نیز همگان آن را به این موسیقی نسبت می‌دهند که نمونه‌ی بارز آن کارهایی است که استاد ایرج رحمان‌پور در این عرصه انجام داده است. و یا شهرام ناظری به گفته‌ی خودش برای به تصوی کشیدن سوگ در شاهنامه از موسیقی مور لکی بهره گرفته است.
موسیقی مور می‌تواند سرمایه‌ی بزرگی برای پدید آوردن یک موسیقی با هویت لکی در حوزه‌ی موسیقی دستگاهی و مقامی ایران باشد. هم اکنون در موسیقی لری و کردی توانسته‌اند از همین سازهای متداول در موسیقی سنتی مانند سنتور، کمانچه و عود صدادهی‌های مقامی و محلی بگیرند. حتا در موسیقی هورامی به تازگی از «نی» نیز صدادهی کاملاً شبیه «شمشال» گرفته‌اند و از این ساز کاملاً سنتی در اجرای موسیقی مقامی بهره گرفته‌اند. البته این کار چندان ساده و آسان نیست و همت بسیار والا و دانش موسیقایی بالایی را می‌طلبد. ما جوانان با استعداد زیادی در عرصه‌ی موسیقی داریم و می‌توان دلخوش بود که آن‌ها از عهده‌ی این مهم برآیند.

لکستان

صالح سوری (وبگاه تالدیک): چند سالی است که درفضای مجازی بحثی تحت عنوان استان لکستان مطرح شده است.عمده کسانی که درباره این موضوع قلم می زنند،خواهان جدایی مناطق لک نشین از سایر استان ها و تشکیل استانی جدید به نام لکستان هستند.موافقان تشکیل استان لکستان که سایت ها و وبلاگ هایی را با همین عنوان یا نزدیک به آن در فضای اینترنت راه اندازی کرده اند تا جایی که نگارنده پیگیری کرده است،ادله ای قابل قبول در جهت ضرورت این درخواست ارایه نکرده اند.

    واقعیت آن است که قوم لک به عنوان یکی از اصیل ترین اقوام ایرانی آن طور که باید و شاید به عنوان یک قوم مستقل مورد پژوهش قرار نگرفته است.نقاط تاریک زیادی در تاریخ و جغرافیای این قوم وجود دارد که نیازمند افکندن نوری از جانب پژوهندگان حوزه های گوناگون علوم بشری به آن است.معرفی تاریخ،جغرافیا،زبان،فرهنگ،آداب و رسوم و ……قوم لک وظیفه همه کسانی است که دغدغه زنده ماندن و ماندگار شدن این قوم در تاریخ ایران زمین را دارند.ادبیات شفاهی غنی،فولکلور قابل توجه،آداب و رسوم انسانی و جذاب،نغمه های جان سوز و دل انگیز موسیقی و ده ها قابلیت دیگر می تواند قوم لک را به عنوان یکی از از اقوام اصیل ایرانی به سایر هم وطنان معرفی نماید.از طرف دیگر در کنار داشتن این همه قابلیت ،مناطق لک نشین همانند بسیاری از مناطق دیگر کشور از توسعه نیافتگی رنج می برد.آمار بالای بیکاری ، قاچاق و دیگر بزه های اجتماعی،خودکشی و ده ها مشکل ریز و درشت دیگر چهره ای از این مناطق نشان داده است که در شان مردم زحمت کش و شریف این دیار نیست.شاید همین توسعه نیافتگی اقتصادی است که گروهی هر چند اندک از شهروندان را به این فکر انداخته است که ریشه این توسعه نیافتگی را در پاره شدن سرزمین لک ها در بین استان های لرستان ،همدان،کرماانشاه و ایلام بدانند.البته حق انسانی هر قومی است که اگر احساس کنند قومی یا گروهی حقوق آنان را ضایع کرده و به عنوان شهروندان درجه دو به آنان می نگرند،خواستار اداره سرزمین خود توسط مدیران و کارگزارانی از همان قوم باشند.ولی بی شک شهروندان لک زبان لرستان نه تنها مورد چنین اجحافی قرار نگرفته اند بلکه در طول تاریخ و در چند دهه ای که از عمر دولت مدرن در ایران می گذرد همپای دیگر شهروندان لرستانی در بالاترین مناصب دولتی و حکومتی به اداره امور استان پرداخته اند.روی سخن من در اینجا بیشتر با لک زبانانی است که در چارچوب مرزهای سیاسی استان لرستان زندگی می کنند.لرها و لک های ساکن لرستان قرن هاست که بدون هیچگونه تنشی در کنار هم زیسته اند و چنان به هم آمیخته اند که تفکیک آنها از هم به سختی مشکل است.در تاریخ سیاسی این مرز و بوم حتی یک مورد نزاع که طرفین آن دو قوم لک و لر باشند به ثبت نرسیده است.طوایف گوناگون از هر دو قوم گاه و بیگاه به جان هم افتاده اند ،اما هیچگاه این نزاع ها منجر به اردوکشی آنها در مقابل هم نشده است.سال هاست که لرها با سوگسرودهای لکی در مجالس عزا گریسته اند و لک ها نیز با ترانه های طربناک لری رقصیده اند.شاعران این دیار با هر دو گویش داد سخن رانده اند و کمانچه نوازان و خوانندگان این سرزمین، صدای اهورایی خویش را در کوه های سر به فلک کشیده لرستان رها نموده اند.
      بر خلاف دعوای لفظی که بین اندک لرزبانان و لک زبانانی که در فضای مجازی فعالیت می کنند و مجادله آنان گاه به توهین و اهانت نیز می رسد،در فضای عمومی جامعه هیچگونه گرایشی مبنی بر جدایی لرها و لک ها در جامعه وجود ندارد.چرا که اکثریت لرها و لک ها خود را شاخ و برگ درختی واحدی می دانند که ریشه در اعماق تاریخ این سرزمین دارد.کاش اهل قلم این دیار به جای بحث های فرساینده و مجادلات بی حاصل به بیان دردها و مشکلات این سرزمین بپردازند.اگر اراده ای برای حل مشکلات این استان وجود نداشته باشد، گره از هزاران کار فروبسته لک زبانان گشوده نخواهد شد ، حتی اگر قلمرو هر طایفه ای یک استان و رییس آن طایفه نیز استاندار آن شود.

کشف جدید دانشمندان: ایران و زاگرس منشأ کشاورزی در 12 هزار سال پیش

بر اساس یافته های جدید باستان شناختی 12 هزار سال پیش در منطقه زاگرس ایران کشاورزی می شده است.به گزارش عصر ایران به نقل از شبکه خبری " ان بی سی " آمریکا یافته های جدید باستان شناختی در منطقه تپه های چغا گاوانه در اسلام آباد غرب بقایایی از دانه های گندم، جو و عدس را از یک کلونی انسانی متعلق به 12 هزار سال پیش نشان می دهد.

از سال 2009 حفاری هایی به رهبری " نیکولاس کونارد " باستان شناس دانشگاه " توبینگن" آلمان در این منطقه آغاز شده بود.

هدف از این طرح مطالعاتی که "پروژه باستان شناختی زاگرس مرکزی(CZAP)" نام گرفته و یک برنامه  تحقیقاتی مشترک  بین ایران و انگلیس است،  پژوهش در مورد منشاهای یکجانشینی، اهلی گری و کشاورزی در غرب ایران است.

طبق فرضیه پشین دانشمندان، منشا کشاورزی در منطقه ای در غرب " هلال حاصلخیز"( دانشمندان اصطلاح هلال حاصلخیز را به عنوان منشا پیدایش کشاورزی در خاورمیانه نام می برند) در بین عراق و ترکیه و سوریه و اردن می دانستند اما با یافته جدید دانه هایی متعلق به 12 هزار سال پیش به همراه اشیایی از زندگی دوران سنگی انسان در تپه های چغا گاوانه در اسلام آباد غرب در استان کرمانشاه در منطقه زاگرس ، منشا پیدایش کشاورزی های اولیه را به ایران منتقل می کند.

نیکولاس کونارد که تحقیقات تحت رهبری او به یافته های جدید ختم شده،می گوید، پس از پیشنهاد یک همکار ایرانی پروژه تحقیقاتی شان، یک محوطه را به عمق 8 متر حفر کرده اند و به یک کلونی انسانی متعلق به 12 هزار سال پیش رسیده اند.
کونارد که یک سنگ شناس است صدها دانه جو و گندم و عدس را برای مطالعات بیشتر به همکار خود خانم " سیمون ریئل" در دانشگاه توبینگن آلمان می فرستد و وی در مطالعات بیشتر بر روی این دانه ها متوجه می شود این دانه ها متعلق به 12 هزار سال پیش هستند.

کاربردی کردن زبان‌های بومی مانع از انقراض آنها میشود

یک مدرس دانشگاه گفت: کاربردی کردن زبان‌های بومی و محلی در محیط خانواده، مدرسه و جامعه مانع از انقراض آن‌ها می‌شود.

آذین شریف‌زاده، کارشناس ارشد زبان‌شناسی همگانی، در گفت‌وگو با ایسنا، با بیان این‌که تدریس زبان‌های بومی و محلی در دانشگاه‌ها در حفظ آن‌ها بی‌تأثیر نیست، افزود: اصلی‌ترین راه حفظ زبان‌های بومی و محلی که از میراث فرهنگی یک کشور محسوب می‌شوند، کاربردی کردن آن‌ها در محیط خانواده و جامعه از دوران کودکی است.

او ادامه داد: والدین دوزبانه برای آشنایی کودکان خود با زبان بومی می‌توانند از دوران کودکی به آموزش زبان بومی به آن‌ها بپردازند و برای این‌که کودک در محیط مدرسه با مشکل زبان فارسی روبه‌رو نشود، با استاده از فیلم و کارتون‌های فارسی در کنار زبان بومی، کودک را با زبان فارسی نیز آشنا کنند.

مدرس دانشگاه پیام نور خاطرنشان کرد: آموختن ضرب‌المثل‌ها و شعرهای زبان‌های بومی به کودکان، هم باعث آشنایی هرچه بیش‌تر کودک با زبان اصلی خود می‌شود و هم باعث حفظ ادبیات زبان‌های بومی.

نامیرایی در ابیات مور و هوره

سیمره (محمدحسین آزادبخت): قوم لک یکی از اقوام زاگرس‌نشین است که هم اکنون در یک پراکندگی گسترده با اقوام مجاور خود در هم آمیخته است. قطعاً زیستگاه این قوم از دیرباز تا کنون در زاگرس میانی بوده است. این قوم همانند سایر اقوم زاگرس‌نشین، طی قرن‌های متمادی و مداوم رمه‌های اسب و گله‌های گاو و گوسفند خود را در چراگاه‌های محدودی که در دشت‌های کوچک میان کوهی واقع بوده به چرا وامی‌داشته‌اند، تا به شیوه‌ی کوچ‌‌گری و بر اساس ساختار اقتصادی شبانی در چین‌خوردگی‌های سخت و دشوار زاگرس میانی جا خوش کنند و با جغرافیای زیستگاه خود، کنار بیایند.

اسکان قوم لک در زاگرس میانی بسیار طولانی است. استمرار مداوم نوعی زندگی دیرپا باعث گردیده تا میراث‌های معنوی این قوم در یک پیوستگی تاریخی از نسلی به نسل دیگر منتقل شود. انتقال فرهنگِ شفاهی، سینه به سینه باعث گردیده تا مضامینی مختلف موافق با مقتضیات نسل‌ها پخته و پخته‌تر شود و فرهنگِ خاص جامعه‌ی ایلیِ قوم لک با غنای کم‌نظیری شکل بگیرد.
سعی می‌شود در این نوشتار به تعدادی از تک‌بیت‌های مور و هوره که هر کدام نمونه‌های بارزی از شاه‌کارهای ادبیات شفاهی در گویش لکی هستند، پرداخته شود.
همه‌ی این تک‌بیت‌ها با مضامینی متأثر از مرگِ انسانی که درگذشته است، سروده شده‌اند. این ابیات برای ارج نهادن به انسانی است که دیگر در میان همیارانش نیست. همیاری که تا دیروز از حریم چراگاه‌ها، ایل راه‌ها و آبشخورهای ایل دفاع می‌‌کرد. امروز باید اندوه نبودنش را همیارانش فریاد بزنند تا آنانی که می‌خواهند جای او را پر کنند، بدانند عضو مفید جامعه‌ی ایلی بودن، ارج و ارز فراوانی دارد. شاید با شکوه به جای آوردن آیین«پُرس» برای ستودن درگذشته به خاطر تحقیر مرگ بوده است. گاهی در این ستودن‌ها، ابیاتی سروده می‌شود تا همراه با سر دادن آواهای مور و هوره، مرگ انکار شود. آرزوی نامیرایی و جاودانگی از آغاز آفرینش تا کنون برای انسان دغدغه‌ای ازلی و ابدی بوده است. گریز از مرگ و گردن ننهادن به آن سرانجامی نداشته است. انسان به این باور رسیده است که مرگ همزادی است که با او زاده شده است. روزی مرگ، رو در رویش خواهد ایستاد و او را می‌میراند. انسان همواره تلاش کرده تا از این کابوس رهایی یابد. تنها در دنیای خیال بوده که انسان توانسته است بر مرگ ظفر بیابد.
نامیرایی در بسیار از ابیات خیال‌انگیز مور پارادوکس حیرت‌آوری است که زنان ایل در حالی‌‌که در سوگ عزیز از دست رفته‌شان به عزا می‌نشینند و بر گِرد جنازه‌اش شیون می‌کنند، ابیاتی را در هم‌سُرایی‌های مور سر می‌دهند که مضمون آن‌ها ضمن ناباوری مرگ درگذشته نامیرایی و جاودانگی را برای او آرزو می‌کنند.
یکله داران یکله‌ش بمانو
چُوی دارِ آسو هر واش به شانو
yakela dārān yaklaš bemānū
čö dāre āsu har vāš bešānū
تک‌بیت یاد شده از صد‌بیت مویه است که زنان قوم لک در هم‌سُرایی مور برای مرگ عزیز از دست رفته‌شان سر می‌دهند. واژگان و خیال در این تک‌بیت به نحوی هوشمندانه در هم تنیده شده‌اند تا شاه‌کاری در ابیات شفاهی یک قوم شکل بگیرد. این شاه‌کار کلامی با آوای اندوهبار مور هم‌نوا می‌شود تا نگرانیِ عمومیِ بخشی از جامعه‌ی ایلی که به خاطر مرگِ فرد شاخصی عزادار شده است تسلی بیابد.
سراینده‌ی گُم‌نام این تک‌بیت سکون و مرگ را نمی‌پذیرد. آرزو می‌کند قامت یکی یک‌دانه‌‌ها همواره استوار و بادوام در چشم‌گیرترین مکان زندگی ایل همانند درختی در آسو برافراشته باشد. آسو حد فاصل بین زمین و روشنایی آسمان است. آسو به معنی فرازی است که بر همه‌جا اِشراف دارد. آسو مرز بین این‌سو و آن‌سوی یک بلندی است.
درختان آسو، مقاوم‌ترین درختانِ جنگل هستند. درختانِ آسو همواره در مسیر وزش بادها قرار دارند. هنگامی که باد بر سر شاخه‌های درخت می‌وزد آوند‌های چوبیِ تنهِ و شاخه‌های درخت در مقابل فشارهای مداوم بادها دور هم می‌تابند. درختِ آسو به همین خاطر بافت درهم پیچیده و بسیار مقاومی می‌یابد. هیچ هیزم‌شکن با تجربه‌ای درختانِ آسو را برای شکستن انتخاب نمی‌کند.
سراینده‌ی بیت هوشمندانه با اطلاع از عناصر بومی، بحران‌های روحی را با نمادهای ماندگار زیستْ‌بوم خود در هم آمیخته است تا آنانی که یکی یک‌دانه‌هایشان را از دست داده‌اند، سکون و مرگ آنان را نپذیرند. مبادا درگذشتگان از چشم بیفتند. سراینده‌ی بیت آرزو می‌کند شاخص‌ترین افراد، همانند تک درختان آسو در مقابل بادهای مخالف بایستند و همواره تکان بخورند و در افق دید همه‌ی چشم‌ها دیده شوند.
آرزوی نامیرایی و جاودانگی برای نخبگان جامعه‌ی ایلی باید آن‌قدر جذبه داشته باشند تا در یک فرایند پیچیده، فرهنگ ایلی به یاری حامیان ایل بیاید تا آنان را وادارد که ایل هیچ‌گاه از افراد شاخص و نخبه بی‌بهره نماند تا دوباره جامعه، نخبگان خود را بازتولید کند.
چنی چن‌وخته نی‌‌ین دیارت
مر بول‌کو بانان بی‌یه مزارت
čanē čanvaxta niyan deyāret
mar bölkubānān biya mezāret
آدمی از ژرف‌اندیشی سراینده‌ی گم‌نام این تک‌بیت نیز در حیرت می‌ماند. این تک‌بیت هم که برای مور و هوره سروده شده است، در نهایت ایجاز عصاره‌ی روان اجتماعی قومی را در مقابل مرگ عزیز از دست رفته‌اش در خود خلاصه کرده است. این تک‌بیت‌ شاه‌کاری است که جهان پیرامون انسان ایلیاتی را با اشیا و اسطوره‌ها با محیط زندگی‌اش درهم آمیخته و به عالی‌ترین شکل اندوه و تنهایی و نامیرایی انسان را بیان می‌کند. ظاهراً معنی تحت‌لفظی این بیت درباره‌ی ناباوری مرگ عزیزِ از دست‌رفته‌ای است. اما اگر از ابعاد مختلف به تفسیر آن پرداخته شود، ژرف‌اندیشی سراینده‌ی آن آدمی را شگفت‌زده می‌کند. تک‌بیتِ فوق در یادمان عزیز از دست‌رفته‌ای سروده شده که مدتی از مرگش، گذشته است.
سراینده‌ی بیت، برای این‌که اندوهِ نبودن را بزرگ جلوه دهد، واژگان «چَنی» و «چَن» را انتخاب نموده است تا با بیان آنان سنجه‌ی زمان از دست برود و حسرت دیدار در مکانی نامعلوم، گُم شود. واژه‌ی «نی‌ین» به معنی نبودن آن‌قدر قاطع نیست که مفهوم نبودن را القا کند. چون در گویشِ لکی، نی‌ین واژه‌ای است که با تردید هم‌نشین است. نمی‌توان با بیان نی‌ین از بلاتکلیفی بودن یا نبودن، رهایی یافت. بیان این واژه امید موهومی را برمی‌انگیزد تا ناباوری در مرگ، به مخاطب انتقال بیابد. واژه‌ی «دیار» گرچه به معنی دیدار و دیدن است؛ اما دیار به معنی منظرگاه و دیدرس نیز هست. سراینده‌ی این تک‌بیت منظور دیدرس را نیز در نظر داشته است. دیدرس افقی است که شخص در آن رؤیت می‌شود.
سراینده‌ی بیت برای تکمیل فضاسازی واژه‌ی «بانان» را در مصرع دوم به این تصویرسازی ذهنی می‌افزاید. بانان به معنی دشت‌های هموار است. دشت‌هایی که بلند و مرتفع هستند. سراینده‌ی بیت «بان» را برای این برگزیده است تا تجسمی از دیده نشدن در ذهن مخاطب در دشت‌های گسترده شکل بگیرد و هراس از تنهایی و بی‌کسی در دلِ او برانگیخته شود.
سراینده‌ی تک‌بیت پاره‌ی اول را به پایان می‌رساند و پاره‌ی دوم را با واژه‌ی «مر» به معنی مگر آغاز می‌کند. مر آمیخته با شک و گمان و دو دلی است. سراینده‌ی بیت می‌خواهد هم‌چنان احساس تردید مردن و یا نمردن، تداوم داشته باشد.
خاکسترنشین شدن نفرینی با عقوبت بد است. (بویل‌کو) محل تلنبار شدن خاکستر است. در باور این قوم بویل‌کو مکانی بدیمن و شوم است. بویل‌کو خاکستر بازمانده‌ای از آتش است که در حاشیه‌ی زندگی تلنبار شده است. تشبیه هوشمندانه‌ی انسان به آتش روشن در اجاق خانه و مرگ او به خاکستر سرد و همانند انگاشتن انباشتگی خاکستر به خاک‌های گور، ژرف‌اندیشی سراینده‌ی این تک‌بیت را می‌رساند. اوج بازی خیال‌انگیز با اشیا و اماکن در ساختار یک زندگی ایلی که در این تک‌بیت به کار گرفته شده است، هنگامی شکل می‌گیرد که بُویْل‌کو، گوری می‌شود که در مسیر تندبادهایی که در دشت‌های باز و بلند وزیده می‌شود، قرار گرفته است.
لابد توده‌ی نرم خاکستر به تاراج بادها می‌رود و هیچ اثری از گور موهومی در دشت‌های بادخیز باقی نمی‌ماند. سراینده‌ی تک‌بیت برای این‌که مرگ عزیز از دست رفته‌اش را انکار کند، زمین و زمان زیست‌بومش را به گواهی می‌گیرد تا با امیدواری مبهمی به نامیرایی او دل ببندد.
دو نمونه از تک‌بیت مور و هوره در گویش لکی بررسی شد تا سعی شود، جلوه‌هایی متعالی از تفسیر و تبیین انسانی ایلیاتی از جهانی که در آن می‌زیسته است، بیان شود. در این بررسی اجمالی به نمونه‌هایی از روابط پیچیده‌ی احساس و ادراک انسان ایلی که در ادبیات شفاهی بازتاب یافته است، ارجاع داده شد.
مولفه‌های هنری این قوم گر چه در ساختاری اقتصادی و اجتماعی ماقبل توسعه‌یافتگی و صنعتی شکل گرفته است، اما ارزش والای هنری این آثار معنوی، چیزی کمتر از شاه‌کارهای مشابه سایر جوامع بشری ندارند.
چون در این مقاله به خاطر طولانی شدن مطلب نمی‌توانم ده‌ها تک‌بیت هم‌سنگ با ابیات یاد شده را بررسی کنم، ناگزیرم به تعداد اندکی از ابیاتی که به موضوع مقاله‌ام اشاره‌ای گذرا بکنم.
زنان ایل هنگامی که در مراسم پُرسِ عزیزی که با آنان نسبت خونی دارد گرد هم می‌آیند و با هم‌سُرایی اندوه‌باری او را برادر خود می‌دانند. آنان مرگ را برای نازنین برادرشان روا نمی‌دارند. حتا اگر او در بسترِ مرگ به حالت احتضار باشد. اگر نازنین برادرشان چشم بر جهان هستی ببندد و خود را به مرگ تسلیم کند، مردن او را خوابی معمولی و همیشگی می‌دانند. برایش نازْبالشِ نرمی می‌طلبند تا سر بر بالین بنهد.
برالم چاتی گلالاوه سی ناز بالش بنن وخت خاوه سی
بر نازنین برادرم چه می‌گذرد؟ که این چنین اشک در چشمانشان حلقه زده است. نازْبالش زیر سرش بگذارید هنگام خوابیدنش فرا رسیده است.
تلقی کردن مرگ با خواب مضمون بسیاری از ابیات مور و هوره است. سرایندگان این ابیات گر چه این تک‌‌‌بیت‌ها را برای سر دادن آواهای مور و هوره در مراسم پُرس و یا یادمان درگذشتگان سروده‌اند، اما ارج نهادن به انسان آن‌قدر اهمیت می‌یابد که این سروده‌ها مرگ را نفی می‌کنند و از عزیزان خود می‌خواهند تا به آن گردن ننهند.
سرکت وردار اِ گرون خاوهَ
ای خاوه و تو فره مناوه
serakat verdār e geron xāwa
ey xāwa va to fera manāwa
سرت را از خواب گرانی که تو را در بر گرفته بردار، این‌گونه خوابیدن برای تو بسیار ناشایست است. با بیان تک‌بیت یاد شده علیه مرگ عصیان می‌شود. مردن خوابی سنگین پنداشته می‌شود.خطاب به عزیز از دست رفته‌اش نهیب زده می‌شود که مرگ برای تو بسیار حقیر است. برخیز و به زندگی بازگرد.
سرکت وردار وه شیرین خاوه
نرگس و تری ریشه ژَ آوه
serakat verdār e širin xāwa
narges va tari riša ža āwa
سرت را از خواب شیرین بردار، تر و تازگی گل نرگس به خاطر آن است که ریشه در آب دارد. این تک‌بیت را زنان، در مراسم پُرس و با آوای مور می‌خوانند. مضمون تک‌بیت خطاب به کسی است که چشم بر زندگی فرو بسته است. مویه‌خوان با بیان این بیت در آوای مور نمی‌خواهد مرگ عزیز از دست رفته‌اش را بپذیرد و مرگ او را خوابی شیرین می‌پندارد. هر آن امیدوار است مرگ را نفی کند و سرش را از بستر بردارد و به زندگی بازگردد. چون در زندگی‌اش بارها دیده است که گل نرگس با همه‌ی تری و تازگی‌اش، اگر چشم فرو بسته باشد، چون ریشه در آب دارد گل‌‌هایش شکفته می‌شود و چشم‌هایش را به روی حیات و زندگی می‌گشاید. [قوم لک مانند سایر اقوام کوه‌نشین زاگرس مرکزی، طی هزاران سال زندگی مداوم و پیوسته، رمه‌های اسب و گله‌های گاو و گوسفند خود را در چراگاه‌های محدودی که به آن‌ها تعلق داشته به چرا وا داشته‌اند تا بر اساس سه عنصر حیاتی انسان، علف و دام زندگی خود را به شیوه‌ی اقتصاد شبانی و کوچ‌گری با جغرافیای سختی که در آن می‌زیسته‌اند، سازگار سازند. در این شیوه‌ی زندگی نقش موُثر مردان سلحشور که از حریمِ زندگی دفاع می‌کرده‌اند، به عنوان مهم‌ترین عنصرِ حیاتی بسیار با اهمیت بوده‌اند. فقدان مدافعان این شیوه‌ی زندگی، نگرانی عمومی را برمی‌انگیخته است و نبودن حامیان ایل به کلِ جامعه‌ی ایلی ضرر می‌رسانده است.
این جامعه، فرهنگِ خاص خود را به نحوی ایجاد می‌نموده تا با هنجارهایش، ارزش‌های جامعه‌ی ایلی را پاس بدارد. در بخشی از ادبیات شفاهی ایلی واکنش‌های هیجانی در عالم خیال، به کار گرفته شده است تا انسان را نامیرا و جاودان سازد و آیین‌های مرگ، نمادها و نشانه‌های بسیاری را به کارگیرد تا به جامعه‌اش القا کند، انسان اصلی‌ترین محورِ حیات، نامیرا و جاودان است.
ناباوری در مرگ عزیزان و گردن ننهادن بر مردن، تنها در تعدادی از ابیات مور و هوره تجلی نمی‌یابد، بلکه این تصور در بسیاری از آیین‌ها، مراسم، نشانه‌ها و نمادهای زندگی ایلی به کار گرفته می‌شود تا با نیستی و مرگ مقابله شود.
اجرای ریتم‌های موزون و رقص‌های دسته‌جمعی نمادی از ابراز شادمانی انسان‌هاست. اما هنگامی که انسان نخبه‌ای در قوم لک چشم از جهان فرو می‌بسته است، طی آیینی نمادین با اجرای نوعی رقص به نام (هی‌را، هی‌را) برگِردِ جنازه‌ی درگذشته می‌رقصیده‌اند. این رقص را مردان به صورت دسته جمعی شانه‌به‌شانه‌ی هم اجرا می‌کردند. این رقصیدن برای مراسم مرگ شبیه به رقص «سنگین سماع» است. این نوع رقصیدن برخلاف همه‌ی رقص‌های دسته جمعی از راست به چپ و در جهت حرکت عقربه‌های ساعت انجام می‌گیرد. رقصندگان هی‌را هی‌را در یک هم‌نوایی با آهنگی حماسی ابیاتی از مور و هوره در ستودن درگذشته می‌خوانند. شیوه‌ی اجرای این آیین انگار دهن‌کجی به مرگ است و به نوعی اعتراض به مردن و نادیده انگاشتن آن تلقی می‌شود.
در مراسم درگذشتگان عَلَم‌هایی که بی‌شباهت به قامت نمادین انسان نیستند، در مکان به جای آوردن پُرس برپا می‌دارند تا شاید نشانه‌‌ای از حضور درگذشته باشد. درگذشته‌ای که قامت او دیگر رؤیت نخواهد شد. این نمایش نمادین به نوعی مقابله با زوالی است که مرگ با خود می‌آورد.
گاهی که زنان قوم لک «وی، وی» کنان صورت خود را می‌خراشند در واقع علیه (وی) یا (واته) خدای مرگ عصیان می‌کنند و به فرمان او که مردن، مرگ و ویرانی است اعتراض می‌کنند.
قومِ لک بر فراز گور مردانِ قبایل خود (میل) ستون‌های چند وجهی سنگی، قرار می‌دهند. این ستون‌های سنگی در قد و قواره‌ی یک انسان هستند. شاید بر پا داشتن میل سنگی به نوعی مقابله با نیستی و مرگ است. برای این‌که این ستون‌های سنگی هویتی انسانی همانند درگذشتگان بیابند، وجوه آن‌ها را با نقوشی که موضوع آنان هم‌خوانی با علایق درگذشته داشته، حکاکی می‌کرده‌اند تا این‌گونه نامیرایی و جاودانگی فرد درگذشته را ماندگار سازند.

۱۳۹۳ بهمن ۴, شنبه

یاردبستانی من

یار دبستانی من، سرودهٔ منصور تهرانی است که برای فیلم از فریاد تا ترور با صدای فریدون فروغی ساخته شده بود.
یار دبستانی در جریان جنبش دانشجویی ایران پس از انقلاب به عنوان اصلی‌ترین سرود دانشجویان معترض شناخته می‌شود و نمادی از اتحاد و همبستگی دانشجویان می‌باشد.
پس از بازبینی وزارت ارشاد، صدای فروغی از فیلم از فریاد تا ترور حذف گردید و جمشید جم آن را بازخوانی کرد. منصور تهرانی نیز آن را بازخوانی کرد.

تاریخچه
این سرود برای نخستین بار در میتینگ پارک لاله دانشجویان دانشگاه تهران در سال ۱۳۷۵ به عنوان یک سرود دانشجویی توسط دانشجویان همخوانی شد و در تجمع‌ها و راهپیمایی‌های دانشجویی سالهای ۱۳۷۶ و ۱۳۷۷ و به ویژه در جریان رخدادهای کوی دانشگاه تهران در روز ۱۸ تیرماه ۱۳۷۸ و روزهای پس از آن به عنوان یک سرود دانشجویی تثبیت شد.

متن
یار دبستانی من، با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما، بغض من و آه منی

حک شده اسم من و تو، رو تن این تخته سیاه
ترکهٔ بیداد و ستم، مونده هنوز رو تن ما

دشت بی‌فرهنگی ما، هرزه تموم علفاش
خوب اگه خوب، بد اگه بد، مرده دلای آدماش

دست من و تو باید این، پرده‌ها رو پاره کنه
کی می‌تونه جز من و تو، درد ما رو چاره کنه؟

یار دبستانی من، با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما، بغض من و آه منی

حک شده اسم من و تو، رو تن این تخته سیاه
ترکهٔ بیداد و ستم، مونده هنوز رو تن ما

یار دبستانی من، با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما، بغض من و آه منی

حک شده اسم من و تو، رو تن این تخته سیاه
ترکهٔ بیداد و ستم، مونده هنوز رو تن ما

دشت بی‌فرهنگی ما، هرزه تموم علف‌هاش
خوب اگه خوب، بد اگه بد، مرده دلای آدماش

دست من و تو باید این، پرده‌ها رو پاره کنه
کی می‌تونه جز من و تو، درد ما رو چاره کن؟

یار دبستانی من، با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما، بغض من و آه منی

حک شده اسم من و تو، رو تن این تخته سیاه
ترکهٔ بیداد و ستم، مونده هنوز رو تن ما

اجراهای گوناگون
  • دکلمه یار دبستانی من با صدای فریدون فروغی در فیلم «از فریاد تا ترور»
  • ترانه سرود یار دبستانی من در تیتراژ آغازین فیلم «از فریاد تا ترور»
  • ترانه سرود یار دبستانی من با صدای فریدون فروغی در آلبوم تنگنا
  • ترانه سرود یار دبستانی من با صدای جمشید جم
  • ترانه یار دبستانی من با صدای خشایار اعتمادی در فیلم کُما
  • اجرای ترانه سرود یار دبستانی من با صدای منصور تهرانی
  • یار دبستانی به سبک فرامرز آصف
  • اجرای یار دبستانی من توسط فرهاد مهراد 

برگرفته از سایت ویکی پدیا